1:04:02 - دوشنبه 1 مه 2017
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
رهايي از کابوس جنايت 13ساله
کانال تلگرام سمنان لاین تابناك وب تابناك وب تبلیغات تابناك وب تابناك وب

مرد ميانسال که 13 سال قبل و در جريان درگيري خياباني، مرد کشتيگير را به قتل رسانده وگريخته بود، با حضور در شعبه چهارم بازپرسي دادسراي جنايي تهران خودش را معرفي کرد و به کابوس 13 ساله‌اش پايان داد.

او که توانسته بود در اين مدت رضايت اولياي دم را بگيرد، به دستور بازپرس آرش سيفي روانه بازداشتگاه شد تا تحقيقات در اين خصوص انجام شود.متهم در گفت‌و‌گو با خبرنگار جنايي «ايران»، از 13 سال فرار و چگونگي ماجرا گفت.

اين اتفاق چگونه افتاد؟
اختلافي باهم نداشتيم، او يکي از بچه محل هايم بود و مي‌دانستم که کشتي گير است. بعد از ظهر يکي از روزهاي زمستان سال 83 بود که سوار بر خودروي پژو به سمت خانه مي‌رفتم که مقتول از مسير مقابل وارد کوچه شد و خواست وارد کوچه فرعي شود که سر همين مسأله باهم جروبحثمان شد. آن موقع مردم ريختند و ما را از هم جدا کردند. بعد از آن ماجرا نزد يکي از دوستانم به نام سهراب رفتم و موضوع را برايش تعريف کردم. سهراب هم گفت اشتباه کردي با او دعوا کردي پس بيا برويم آشتي کنيم.

بعد چه اتفاقي افتاد؟
به همراه سهراب براي آشتي کنان به مقابل باشگاه ورزشي در ميدان شهدا رفتيم. من بيرون ماندم و سهراب به داخل باشگاه رفت و چند دقيقه بعد مقتول – ايمان- به همراه دونفر از دوستانش و سهراب بيرون آمدند. من براي آشتي رفته بودم اما دوباره دعوايمان شد و ايمان با چاقو به من دو ضربه زد که يکي به دستم و ديگري به سرم خورد. من که اوضاع را مناسب نمي‌ديدم به طرف سهراب رفتم و چاقو را از او گرفتم يا يک يا دو ضربه به پهلوي ايمان زدم. درحالي که ترسيده بودم از سهراب خواستم فرار کنيم اما او توجه نکرد و من سوار موتورسيکلت فرار کردم.

سهراب چرا با خودش چاقو داشت؟
نمي‌دانم، به‌تازگي فهميده‌ام که او با مقتول دشمني و اختلاف ديرينه داشته است.

بعد چه کار کردي؟
آن زمان به خانه يکي از اقوامم رفتم و همان شب خبر مرگ ايمان را شنيدم. درحالي که بشدت ترسيده بودم فرار کردم و اين ماجرا باعث شد تا 13 سال تمام با کابوس و ترس زندگي کنم.

به کجا رفتي؟
مدتي در شمال بودم و بعد از آن به تهران آمدم. اما از خانواده‌ام خبري نداشتم، مي‌ترسيدم که اگر با آنها ارتباط برقرار کنم، لو بروم و دستگير شوم. البته اين را هم بگويم من فرار کردم اما تاوان جنايتي که مرتکب شده بودم را دادم.

تاوان؟ چطوري؟

همين که 13 سال از عمرم در فرار، عذاب و وحشت بودم خودش يعني بدترين تاوان. من 13 سال از سايه خودم هم ترسيدم. من نتواسنتم ازدواج کنم چون يک قاتل فراري بودم. نتوانستم خانواده‌ام را ببينم چون قاتل فراري بودم. پدرم مرد و روحم از اين موضوع خبر نداشت چون قاتل فراري بودم. من 120 کيلو وزن داشتم و تصادف کردم و الان در هر دو پايم پلاتين است. زماني که روي تخت بيمارستان بودم هيچ کسي را نداشتم از من مراقبت کند. يک ورزشکار با وزن 120 کيلو الان 70 کيلو شده است. نهايت اين بود که يکبار اعدام مي‌شدم اما در اين 13 سال بارها و بارها مردم و زنده شدم. من صداي آژير ماشين پليس را که مي‌شنيدم خودم را مخفي مي‌کردم. وقتي آسايش نداشته باشي انگار هيچي نداري و اين بدترين تاواني بود که روزگار از من گرفت.

چه شد که تصميم گرفتي خودت را معرفي کني؟
فهميدم که مادرم خانه‌اش را فروخته و از ديگران هم پول قرض کرده و با پرداخت ديه مقتول رضايت گرفته است. البته خانواده مقتول، سال‌هاي اول راضي به رضايت دادن نبودند. تا اينکه بزرگان و ريش سفيدان محل بارها وساطت کردند و بالاخره هم موفق شدند رضايت بگيرند.

تو که با خانواده‌ات در ارتباط نبودي چطور متوجه شدي که رضايت گرفته‌اند؟
5 روز قبل در خيابان داشتم راه مي‌رفتم که به طور خيلي اتفاقي يکي از بچه محل‌هايم را ديدم او گفت که خانواده‌ام رضايت گرفته‌اند. باورتان مي‌شود بعد از 13 سال به سراغ مادرم رفتم و او را درآغوش گرفتم.

الان چه حسي داري؟
هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحال براي اينکه رضايت گرفته‌ام و ناراحتم چون نمي‌دانم چه سرنوشتي درانتظارم است. خوشحالم چون مي‌توانم با خيال راحت بخوابم و ناراحتم چون مادرم را که به تازگي او را ديده‌ام براحتي نمي‌توانم ببينم. اما ازخانواده مقتول وخانواده خودم عذرخواهي مي‌کنم. اميدوارم مرا ببخشند و فرصت جبران خطاهاي جبران نشدني‌ام را بدهند!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب