16:44:28 - پنجشنبه 23 ژوئن 2016
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
روی تابلوی عملیات نوشته بود: ۹۵درصد احتمال بازگشت نیست !
کانال تلگرام سمنان لاین

 

ناصر باقری کابین عقب زنده یاد تیمسار محمود اسکندری در عملیات بغداد بود ، همان عملیاتی که عباس دوران در تاریخ جاودان شد و منصور کاظمیان به اسارت درآمد اما اسکندری هواپیمای زخمی را از دومین دیوار دفاعی غیر قابل عبور جهان به سلامت به پایگاه بازگرداند.

باقری از آن لحظات روایت می کند: قرار بود تحت هر شرایطی سکوت رادیویی در طول عملیات حفظ شود اما بالاخره دوران و کاظمیان به ناچار سکوت رادیویی را شکستند. عباس روی رادیو گفت: ما را زدند ! محمود اسکندری جواب داد: عیبی ندارد ، ما را هم زدند ! پشت سر من ادامه مسیر بدهید.
 
دوران جواب داد: موتور شماره دو من آتشه گرفته و دیگر نمی توانم ادامه بدهم؛ اسکندری جواب داد: نهایت تلاشتان را بکنید و اگر نتوانستید ادامه بدهید بپرید بیرون ؛ اما بعد از این مکالمه دیگه هیچ پاسخی از جانب فانتوم دوران و کاظمیان دریافت نشد.
 
این آخرین باری بود که صدای عباس دوران را شنیدیم ، تا آخرین لحظه آرام و با خونسردی حرف می زد و هیچ ترسی در صدایش نبود. شدت آسیب برخورد موشک زمین به هوای عراقی به موتور فانتوم چنان بود که هواپیمای دوران و کاظمیان نتوانست پشت سر اسکندری ادامه مسیر بدهد. عباس قبل از شروع عملیات گفته بود اگر هواپیمایش را بزنند بیرون نخواهد پرید. یکی از تنها خلبانانی بود که صدام او را به نام می شناخت و آرزو داشت او را در اسارت ببیند اما داغ این آرزو به دلش ماند.
 
اسکندری با وجود آسیب شدید هواپیما و در شرایطی که گلوله ضد هوایی با شکافتن کابین در شانه اش جاخوش کرده بود، مثل همیشه با مهارت توصیف نشدنی خود از جهنم بغداد خارج شد و به ایران بازگشت. جراحت باقری شدید تر از اسکندری بود، خونریزی شدیدی از ناحیه کتف و گردن داشت.
 
وارد آسمان ایران که شدند اعلام تک فروندی بودن پرواز ؛ پایگاه سوم شکاری را در سکوتی مرگبار فرو می برد. داغ عباس دوران چون گلوله ای آتشین انگار در پایگاه به زمین آمده و نفس کشیدن را برای همه سخت کرده است. هواپیمای سوراخ ، سوراخ شده اسکندری روی باند پایگاه آرام می گیرد. هر دو خلبان غرق در خون به کمک پرسنل پایگاه از کابین پیاده می شوند.
 
اسکندری روی بغداد چنان کف زمین خوابیده پرواز کرده بود که اکثر گلوله های ضدهوایی و ترکش ها بجای شکم هواپیما به کناره و روی هواپیما خورده بود، اسکندری تا قبل از پرواز آشنایی و برخورد زیادی با عباس دوران نداشت ولی به گفته خودش در همان زمان کوتاه قبل از ماموریت جذب شخصیت و متانت عباس شده بود، گویی که محمود یک دوست صمیمی و یار قدیمی خود را از دست داده بود. اسکندری اولین حرفی که پای پله هواپیما زد مثل آب سردی تنها روزنه های امید بچه ها را به غمی سنگین بدل کرد “عباس هم رفت”
 
آن روز اولین و آخرین مرتبه ای بود که پرسنل نیروی هوایی اشک را روی صورت جاویدنام تیمسار محمود اسکندری دیدند…

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب