8:39:48 - یکشنبه 13 سپتامبر 2015
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
چرا کتایون ریاحی یک شبه بازیگری را کنار گذاشت؟
کانال تلگرام سمنان لاین

کتایون ریاحی: من مسیری را طی کردم و طی این مسیر شرایط مختلفی که مجموعه‌ای از همه اتفاقات اعم از اجتماعی و…. بود، من را متقاعد کرد که بهتر است دیگر بازی نکنم.

سمنان لاین – ملکه‌های برفی نام فیلمی بود که مرحوم علی حاتمی قصد ساختن آن‌ را داشت.  برای بازی در نقش دو ملکه کتایون ریاحی نامزد شد. آن فیلم هرگز ساخته نشد اما این مطلب نوشته شد  تا به کاریزمای چندوجهی یک هنرمند اشاره شود. او شبیه یک شاهزاده می‌ماند با نگاه‌های درست. همان دست نگاه‌هایی که دلخواه شاعران قافیه باز و عکاسان مدرن است.  این ها به‌کنار، او شبیه هر که و هر چه باشد یک نویسنده است. باهوش، نکته سنج و آرام. چیزهایی در زندگی هست که آدمیزاد باید بگوید و بشنود. این گفت‌وگو از آن دست گفت‌وگوهاست. گفت‌و‌گویی که کلمه‌هایش ارزان نیستند و می‌شود آن را گران خرید.

می‌خواهم حرفمان را با یادآوری این نکته شروع کنم؛ این‌که شما در اوج توجه گرفتن و مطرح بودن، از بازیگری فاصله گرفتید. این استایل برای من جذاب است. اما برای این‌که بتوانیم درست پیش برویم، اولین سوالم را این‌طور مطرح می‌کنم؛ تعریف شما از استایل چیست؟
تعریف خود شما از استایل چیست؟

من به هوشمندی آدم‌ها وقتی به شناختی درست از خودشان می‌رسند و می‌توانند این شناخت را در بستری از سواد و تجربه به کار بگیرند، استایل می‌گویم. به نظرم این تعریف من به شما نزدیک است.

یعنی شما هم استایل را درونی نگاه می‌کنید تا بیرونی؟

البته نگاه درونی به شرطی که کاریزما به ماجرا اضافه شده باشد. کاریزما ظاهر افراد را دپارتمان‌بندی می‌کند و می‌سازد. مثلا من معتقدم نگاه کردن است که به چشم زیبایی می‌دهد. تصور است که برای لبخند ملاحت می‌آورد، تجربه است که به صورت نکته‌سنجی را اضافه می‌کند. چیزی که چشم‌ها را زیبا می‌کند، نوع نگاه کردن است. نکته‌ای که در مورد شما هم وجود دارد و من دلم نمی‌خواست این‌قدر زود سراغش بیاییم. اما نوع نگاه کردن شما نوع متفاوت و البته عمیقی است. برایش مثال هم دارم. در سریال «شب دهم» ویژگی رنگ چشم را از شما گرفتند، اما هنوز آن چشم‌ها زیبا بودند. به نظرم اعم از رنگ و حالت چشم‌ها این نگاه کردن است که چشم را معنی می‌کند.

سر این سریال خودم هم خیلی اصرار داشتم که این تجربه را داشته باشم.

عکس استایل کتایون ریاحیعکس استایل کتایون ریاحی

 

این‌که برایتان لنز مشکی بگذارند؟

بله. دلم می‌خواست هم تجربه‌اش را داشته باشم هم تغییر فرم صورتم را ببینم. درواقع خودم هم خودم را به چالش می‌کشاندم و این برایم لذت‌بخش بود. بین  نگاه، رنگ یا فرم کدام می‌تواند تاثیرگذار واقعی باشد؟

و در این چالش کدامشان پیشتاز بودند؟

نگاه کردن. چشمی که نظر دارد، با چشمی که فقط می‌بیند، خیلی فرق می‌کند. این تجربه برایم خوشایند بود. راستش بر خلاف شما من خیلی خوشحالم که از این‌جا شروع کردیم. استایل هیچ‌چیز بیرونی ندارد. آن درخششی که در درون وجود دارد، انعکاسش در بیرون به کاریزما تبدیل می‌شود و این می‌تواند استایل درستی را مهیا کند.

خانم ریاحی شما زن شجاعی هستید؟

(لبخند می‌زند) مجبورم باشم.

چرا مجبور؟ به نظرم بازیگری که در اوج تصمیم می‌گیرد دیگر بازی نکند، آدمی نیست که بتوان مجبورش کرد. نمونه این رفتار در سینمای‌ هالیوود دیده می‌شود، اما در ایران نه. شما خودتان را از دوربین دور کردید و به کارهای بشردوستانه مشغول شدید. این از نظر من با شجاعت هم‌خانواده است.

شما اسمش را شجاعت می‌گذارید.

شما اسمش را چه می‌گذارید؟

من اسمش را خطر کردن یا ماجراجویی می‌گذارم. قطعا آدم‌های ماجراجو ذره‌ای از شجاعتی را که شما می‌گویید، در وجودشان دارند، ولی هر خطرکردنی آدم را شجاع‌تر می‌کند.

کتایون ریاحیکتایون ریاحی

 

یعنی می‌گویید با کنار گذاشتن بازیگری خطر کردید؟

بله، مسلما. تصمیم گرفتن در مورد این مسئله نوعی ماجراجویی بود و هنوز هم معتقدم در آن لحظه و زمان بهترین کاری بود که می‌توانستم انجام دهم.

چطور تصمیم گرفتید؟ یک روز از خواب بیدار شدید به کارهای روزمره فکر کردید و به این نتیجه رسیدید که بهتر است بازیگری جزو این کارها نباشد؟

نه، چرا فکر می‌کنید من یک روز صبح بیدار شدم و تصمیم گرفتم؟ اصلا این‌طوری نبود. من مسیری را طی کردم و طی این مسیر شرایط مختلفی که مجموعه‌ای از همه اتفاقات اعم از اجتماعی و…. بود، من را متقاعد کرد که بهتر است دیگر بازی نکنم. به نظر شما لحظه‌ای می‌آید. اما درواقع این‌طور نیست. مسیری که من زندگی‌اش کردم، مرا خودبه‌خود به این سمت راهنمایی کرد.

وحشت‌زده نبودید؟ این‌که پشیمان شوید، دیگر در خبرها نباشید، نتوانید این مسیر را برگردید.

نه، اصلا. من اهل مصاحبه نبودم. درنتیجه خبرها هم از آن من نبود. البته زلیخا بسیار خبرساز بود، اما واقعا در انجام و ادامه این تصمیم هرگز مسئله‌ای نبود که مرا ناراحت و نگران کند.

به من اجازه بدهید برایم درکش سخت باشد.

در طول گپ و گفتمان همه چیز برایت واضح‌تر می‌شود.

معامله خوبی است. حرف از زلیخا شد. زلیخا زن عاشق‌پیشه‌ای بود. آیا عاشقی در استایل شما تعریفی دارد؟ البته جدا از منطق روزمره.

احساساتی هستم. اما لفظ عاشق‌پیشگی کمی…

گسترده بودنش شما را اذیت می‌کند.

دقیقا. گسترده است و گسترده بودنش آدم را یاد کازنوا می‌اندازد.

عکس کتایون ریاحی روی مجله مدعکس کتایون ریاحی روی مجله مد

 

من تا این‌جا با زنی روبه‌رو هستم که برای تصمیماتش برنامه‌ریزی می‌کند، پشیمان نمی‌شود و با لبخند از گذشته حرف می‌زند. به دوردست نگاه می‌کند و مهم‌تر از همه آه نمی‌کشد. معلوم است که آن دورانی را که زندگی کرده‌اید، مطبوع طبع بوده است. درصدی از بی‌تفاوتی در شما می‌بینم. به نظرم کم نگران می‌شوید.

نگران؟ برای چی؟ من می‌دانم همه چیز به‌سامان است. هر اتفاقی که می‌افتد، در شکل‌گیری زندگی سهمی دارد.من صاحب یک باور هستم که آن را ایمان می‌نامیم. و داشتن ایمان برای من مثل لمس کردن ماوراست. وقتی این  را دارم، نگران چه چیزی باشم؟ در مورد تصمیم گرفتن هم شما درست می‌گویید. تا حدی بررسی و سفر می‌کنم. این سفر کردن سفری درونی است و عمیق. ولی زمانی که تصمیم می‌گیرم، بی تردید انجامش می‌دهم. می‌دانید این حال از کجا می‌آید؟

نه. حتی نمی‌توانم حدس بزنم.

من آدم صبوری هستم و تا جایی که امکان دارد با  آرامش برخورد می‌کنم. پس وقتی تصمیم می‌گیرم، یعنی حدی برای صبر کردن نمانده است. آن وقت با اراده تصمیمم را اجرا می‌کنم. و اما بازیگری؛ می‌خواهم با ابعاد دیگری از بازیگری آشنایتان کنم. به نظر می‌آید که بازیگری یک حرفه لاکژری است، ولی من در زمانی این را تجربه کردم که بیشتر پارتیزانی بود. من همیشه می‌گویم بازیگری در همه جای دنیا برای یک بازیگر مثل این است که یک دوره پارتیزانی را تجربه کرده باشد. در همه جای دنیا خصوصا در ایران. خاصه در دورانی که ما بازیگری را تجربه کردیم. بعد از انقلاب، زمان

جنگ، کمبودها و خیلی چیزهای دیگر. من بخشی را که باید یاد می‌گرفتم، گذراندم و خوشحالم. چون بخشی از اقتداری را که در حال حاضر دارم، مدیون روندی هستم که کار در سینما به من هدیه داد. بخش درونی‌اش را هم بارها در مصاحبه گفتم شبیه یک خودشناسی عمیق می‌ماند. من با ایفای هر نقش باید ابتدا آن را در خودم پیدا می‌کردم. ممکن است یک خاصیت درونی آن‌قدر ضعیف باشد که به‌سختی خودنمایی کند و در حالت‌های روزمره قابل تجربه نباشد. منظورم هم صفت‌های خوب است هم بد که  در شرایط عادی به شناخت آن نیازی نیست یا بهتر است بگوییم داشتن این صفت حتی قابل باور هم نباشد. این خودش یک چالش است. یعنی  این‌که حسی را اگرچه خیلی کوچک و خفته در درونت پیدا و بیدار کنی، بشناسی و از درون به بیرون بیاوری‌ و در مقابل دوربین به نمایش بگذاری.  این یک تجربه بی‌نظیر برای من بوده است.. برای بعضی‌ها این سوال پیش می‌آید که آیا ایفای نقش بر شخصیت خود بازیگر هم تاثیرگذار است؟ مگر می‌شود تاثیری نداشته باشد؟ اما وقتی با این حد از آگاهی انجام شود، همه چیز تحت کنترل خواهد بود.

عکس کتایون ریاحیعکس کتایون ریاحی

 

یعنی هر کسی می‌تواند بدترین خودش یا بهترین خودش باشد، مشروط بر این‌که؟

مشروط بر این‌که خودش را بشناسد، که اگر بشناسد، بهترین را انتخاب می‌کند. چراکه در بهترین خود بودن آرامش کافی وجود دارد. بازیگری این فرصت را به من داد. من نه کلاس‌های بازیگری رفتم، نه دوره بازیگری دیدم و نه درسش را خواندم. برای همین باید که بازیگری را از نگاه کردن و دقیق شدن به جزئیات اعم از آدم‌ها، هستی و اتفاقاتی که می‌افتد، می‌آموختم. این دیدن با من چه کرد؟ همان کاری که شما اسمش را نگاه کردن گذاشتید. من مجبور بودم ببینم. ببینم که یک آدم در اوج عصبانیت چه نوع لرزشی در صدایش است، چه حالتی روی صورتش آمده، زبان بدنش چه می‌گوید؟ این بخش ظاهری ماجراست. تصورات ذهنی هم به کمک می‌آیند. خوشبختانه من چون می‌نوشتم، پرواز تصوراتم مرا تا بی‌نهایت میُ‌برد. من این جمله را خیلی به کار می‌برم؛  هر چه  یاد گرفتم، در دانشگاه زندگی آموختم. باید با قاطعیت اعلام کنم که استاد زندگی استاد کاملی است. فقط باید ما به‌عنوان دانش‌آموز حواسمان جمع باشد خوب ببینیم، بشنویم، پیام‌ها را دریافت و آنوقت تجربه کنیم.

بر چسب ها:
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب